باز دلم گرفته باز دلم هوائی گریه داره. دلم میخواهد آنقدرگریه کنم تا آشک هامن خشک شود دلم میخواهد آنقدرفریاد بزنم تا این بغضی که درگلویم است و راه نفسم را گرفته بیرون بریزم. دلم میخواهد آنقدر به حال خودم به درد خودم به رنج خودم وبه اندوه ی که دردل دارم گریه کنم شاید درمیان این همه آدم یکی صدای مرا بشنود. اما باز باخودم فکرمی کنم من که شب و. روزم آشک ریختن و آه کشیدن است اگرباراندوه ی که دردل وجانم لانه کرده با اشک واه از بین میرفت منی که مدت هاست همدمم همین آشک های گاهی گرم وگاهی سردم است.کسی تاحالا صدایم را شنیده بود. وحالا دیگه باورم شده درمیان این همه دریا قطره بی امان چشمانم چیزی نیست وحقیرشمرده میشوند و باورکردم درمیان این همه فریادها فریاد درد الود من وناله های خفیف من به گوش کسی نمیرسد

گاهی دلم برای خودم می سوزد که چرا باید این گونه مجازات شوم چرا باید من اینگونه زجربکشم چرا باید اینگونه آشک بریزم وآه بکشم .اما هیچ جوابی برای این سوال های خود پیدا نمی کند وهمین بیشترازآن درد واندوه که در دل دارم مرازجرمیدهد.

گاهی ازخدا جونم گله میکنم مگر من بنده خوبی نبودم یا اینکه کدام اشتباهی ازمن سرزده که باید اینگونه زجربکشم. بعد ازحرف خودم پشیمون میشم ومیگویم (ای........شاید سرنوشت توباشه وخداوند تو را امتحان میکند) اخه امتحانی به این سختی آنم دراین سن وسال .خدا منو ببخش به خاطراین حرفم اخه منم دل دارم که باید شاد باشم نه اینکه فقط و فقط همدمم آشک وآه باشد دیگرتحمل هیچی را ندارم میخوام برای همیشه راحت بشم ومرا پیش خود بخوان خدا جونم .یا این اندوه را ازمن دورکن تا منم از زندگی و زنده بودن لذت ببرم تا بدانم که منم زندم منم نفس میکشم منم مینوانم عاشقانه به زندگی نگاه کنم. ای خدا یعنی میشه؟؟؟

بیا بر روی خوبت بر دیارم , بیا با جمع خوبان بر مزارم

کمرخم کن ببوس سنگ مزارم که من در زیر خاک چشم انتظارم