دوســـــــــــــــــــتت دارم
اما هرگز به تو نمی گویم دوستت دارم
تو را دوست دارم اما هرگز برای تو گریه نمی کنم
تو را دوست دارم ولی هرگز جلوی تو زانو نمی زنم
از عشق تو میمیرم ولی هرگز نمی گویم به خاطر تو مردم

براي دمي با تو بودن دلم، به اجبار حرف از غزل مي زند
در اين لحظه هايي که در هر نفس، سرود خداحافظي خوانده اي
دل من براي وصال تو باز، نت عشق را يک نفس مي زند
پس از آن همه آشنايي کنون، نگاهم به پيش تو بيگانه است
وگرنه چرا اين نگاهت هنوز،در عشق رارنگ شب مي زند؟
ميان هجوم ورق هاي من، مرور خط شعر تو خوش تر است
"ولي دردلم حس پيچيده ايست،که انگارچشمت کلک مي زند"
من از قافيه، وزن، آهنگ، شعر، به جز عشق چيزي نفهميده ام
که در متن اشعار بي وزن من، غروب نگاهت قدم مي زند
تو را اي غريبه و اي آشنا، دوباره سه باره ورق مي زنم
که زنجير اين فاصله بين ما، درون دلم زنگ غم مي زند
رفتي اما عاشق تو,تو رو از يادش نبرده
شاخه هاي خشك اميد, جون داره هنوز نمرده
چشم براهت من تنها ,شب روز رو ميشمردم
با اينكه تنهاي تنهام ,تو رو از يادم نبردم
مي دوني روزاي رفته, بي تو معنايي نداشته
سرنوشت ما رو جدا كرد,من تنها جا گذاشته
يادته هر روز غروب رو, تو چشام نگاه مي كردي
اشك تو چشمام حلقه مي شد, اما انگار ديگه سردي
ديگه كم كم باورم شد, كه بايد تنها بمونم
گفتي كه فراموشم كم, من نخوام من نمي تونم
بعد تو روز و شب من, ديگه معنايي نداره
هر چي خوبيه تو دنيا, تو رو ياد من مياره
مي دوني كه بي تو تنهام, غروبا دلم مي گيره
وقتي كه نيستي كنارم, دلم از غصه مي ميره
مي دوني روزاي رفته, بي تو معنايي نداشته
سرنوشت ما رو جدا كرد,من تنها جا گذاشته
حسرت بودن با تو, توي قلب من مي مونه
حال و روزه دل من رو, هيچ كي جز تو نمي دونه
همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تومی دید
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویا ها بدونی بی تو با تو همین هست رسم این دنیا ،
خداحافظ خداحافظ همین حالا خدا حافظ
. . .
خداحافظ
خداحافظ
خداحافظ
تقدیم به عشق عزیزم که واسه همیشه من رو تنها گذاشت و رفت.
سامان
تا وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست! تا زماني كه دستهاي گرمت
همراه دستاي خسته اي منه! تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه! تا
زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي! تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست
براي من! من زنده هستم
!انتظار...
نشسته ام روی نیمکت چوبی انتظار کنار جاده پائیز
تا اینجا با من آمدی...
باد وزید...
گفتی بمان تا برگردم
و من ماندم تا برگردی...
تنهایی لحظه هایم را پر پر میکنم تا بیایی
میدانم که می آیی
ولی تنهایم و من از تنهایی می ترسم
کاش باد نمی وزید و تو نمی رفتی
روی نیمکت چوبی انتظار کنار جاده پائییز نشسته ام و به حرکت برگها نگاه میکنم
فقط نگاه میکنم
و به این می اندیشم که گفتی
بمان تا برگردم...
و باز تنهای تنها گوشه ی کلبه ی تاریکم
زانوی غم بغل کردم و می گریم
و تو نیستی باز در کنارم، دست هایت کجاست؟
آن دست های مهربانت کجاست تا اشک های بی کسی ام
را عاشقانه پاک کند ، کجاست تا وجود تنهایم را امنیت بخشد؟
چشمانت کجاست؟ تا با آن شعله های گرمش سرمای زمستان غم را نابود کند
محتاجم به تو! می دانی؟ دست هایم بی دست تو چه کنند؟ مگر نمی گفتی تو
فاصله بین انگشتان انسان را خدا گذاشته تا با انگشتان یک عاشق پر شود
پس دستهایم تنهاست! می دانی؟ در دنیای تنهاییم چه کنم؟
بی تو!! بی پناه!! چه کنم؟
در این شهر پر از ظالم که عاشق می کشند بی تو چه کنم؟
از تو تنها آوای امنت را سرمایه دارم!آه ای روزگار بی رحم
آوای عشقم را نگیر از من! دلیل زنده بودنم را جدا نکن از من!
به یادم باش تنها سر پناهم! بگذار قاصدک ها برایم پیغام بیاورند
مرا یاد میکنی هر دم! به یادم باش
حال زار وپریشانم رابه چی توصیف کنم؟
دل بی تاب وغم زده ام را به چه تشبیه کنم؟
ببین خسته وبی جانم رابه کدام کدامین شانه تکیه دهم؟
دل پریشان و بی تابم را به چه چیزی آرام کنم؟
جزباوجود تو
پریشان حالی ام راءدل بی تاب و وجود یخ زده ام را باکی توصیف کنم؟
جز خودت که از حال و روزم خبر داری
جز خودت که میدانی در دلم چه میگذرد
به کدامین دیار سفر کنم؟
جز دیار خودت.....
بعدرفتن توفقط من ماندم وروزهایی که بی توتکرارمی شوند
ومن درخلوت شب های بی ستاره ام از به تواندیشیدن
عادتی ساخته ام دراز به دارازی آرزوهایی که برایت داشتم
هنوز نمیدانم برق نگاه کدامین لیلی نی نی چشمان تورا خیره کرد
وتیشه عشق کدامین فرهادریشه عشق مان راخشکانید
امامی دانم چون مجنون تا ابد دربیابان چشمانت به انتظار خوام ماند
به خاموشی رسیدم وکلمات شبیه دندان های شیری یکی یکی ازدهنم ریختند
سرنهاده بر بالش فراموشی قطره قطره شب تلخ را مکیدم
وپروانه های رنگی از خاکستری هایم گریختند
عقربه های کبود ماه از گودال تنهایی اش خزه بسته بود
وزنی که دیگرزیبایی دست هایش را به یاد نمی اورد
بی تویک روزدر این فاصله هاخوام مرد
مثل یک بیت تاثانیه هاخواهم مرد
توکه رفتی همه ثاتیه هاسایه شدند
سایه درسایه آن ثانیه خوام مرد
شعله هابی تو ز بی رنگی دریاگفتند
بی تو یک روز دراین فاصله ها خواهم مرد
موج در موج دراین خاطره هاخواهم مرد
تومرا می فهمی؟من تورا میخواهم
وهمین ساده ترین قصه یک انسان است
تومرامیخوانی ومن تورا نابترین شعرزمان می دانم
وتوهم می دانی تا ابد در دل من می مانی
و نوشتن پایان همیشه ی من بوده واست
همیشه ی که هیچ گاه نزدیک نمی گردد
نوشتن برای من فرار از همیشه هاست
ونبودن در همه جا
گم شدن در قدم دوری چشمان بهار
باز دلم گرفته باز دلم هوائی گریه داره. دلم میخواهد آنقدرگریه کنم تا آشک هامن خشک شود دلم میخواهد آنقدرفریاد بزنم تا این بغضی که درگلویم است و راه نفسم را گرفته بیرون بریزم. دلم میخواهد آنقدر به حال خودم به درد خودم به رنج خودم وبه اندوه ی که دردل دارم گریه کنم شاید درمیان این همه آدم یکی صدای مرا بشنود. اما باز باخودم فکرمی کنم من که شب و. روزم آشک ریختن و آه کشیدن است اگرباراندوه ی که دردل وجانم لانه کرده با اشک واه از بین میرفت منی که مدت هاست همدمم همین آشک های گاهی گرم وگاهی سردم است.کسی تاحالا صدایم را شنیده بود. وحالا دیگه باورم شده درمیان این همه دریا قطره بی امان چشمانم چیزی نیست وحقیرشمرده میشوند و باورکردم درمیان این همه فریادها فریاد درد الود من وناله های خفیف من به گوش کسی نمیرسد
گاهی دلم برای خودم می سوزد که چرا باید این گونه مجازات شوم چرا باید من اینگونه زجربکشم چرا باید اینگونه آشک بریزم وآه بکشم .اما هیچ جوابی برای این سوال های خود پیدا نمی کند وهمین بیشترازآن درد واندوه که در دل دارم مرازجرمیدهد.
گاهی ازخدا جونم گله میکنم مگر من بنده خوبی نبودم یا اینکه کدام اشتباهی ازمن سرزده که باید اینگونه زجربکشم. بعد ازحرف خودم پشیمون میشم ومیگویم (ای........شاید سرنوشت توباشه وخداوند تو را امتحان میکند) اخه امتحانی به این سختی آنم دراین سن وسال .خدا منو ببخش به خاطراین حرفم اخه منم دل دارم که باید شاد باشم نه اینکه فقط و فقط همدمم آشک وآه باشد دیگرتحمل هیچی را ندارم میخوام برای همیشه راحت بشم ومرا پیش خود بخوان خدا جونم .یا این اندوه را ازمن دورکن تا منم از زندگی و زنده بودن لذت ببرم تا بدانم که منم زندم منم نفس میکشم منم مینوانم عاشقانه به زندگی نگاه کنم. ای خدا یعنی میشه؟؟؟
بیا بر روی خوبت بر دیارم , بیا با جمع خوبان بر مزارم
کمرخم کن ببوس سنگ مزارم که من در زیر خاک چشم انتظارم
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی
اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟
خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟
من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن
من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟
خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته
زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره
اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره
خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت
ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
به تو که موندگاری................
شب انتظار
...امشب در فراخناي خيال از كوچه ي تنگ خاطرات خويش بيرون آمده ام تا بر سر كويت جان بيفشانم و اگر از چشمان سياهت شرم نداشتم تا ابد عاشقانه در تو بنگرم. اي عصاره ي زيبايي هاي آفرينش،بگذر تا لبهايت بوسه گاه واژه هاي مهرباني باشد و كلام گرمت هستي ام را به آتش بكشاند...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من از غربت سالیان دور می آیم،باورم کنید.از پشت غریبستان عشق آمده ام تا در عصر قساوت و سنگدلی که عشق را در مسلخ نام و نان،قربانی می کنند،با یک سبد از واژه های غریب در میان این سایه هایی که اطرافم را احاطه کرده اند،غربت مردم زمانه را فریاد بزنم و غریبانه ،بر احساس تلنگری بزنم...
زیبای تو در افق امیدها وآرزوها به انتظاررویش دوباره ی خورشید نشستم تا اگر فردایی باشد
باز هم خورشید نگاهت روشنی بخش تاریکی هایم باشد.اکنون که ماهی کوچک دلم در تنگ
بلورین روزگارزندانی است در کنج تنهایی خویش به امید شکستن زندان مینایی روزگار منتظر
فرداهای نیامده ام...
مرگ آن نيست كه در قبرستان دفن شوي
مرگ آن است كه در خاطره ها محو شوي
منم محو شدم
دلم حسابي برات تنگ شده
گاهي گوشه اتاق ميشينم و فقط به تو فكر ميكنم
تنها چيزي كه الآن ميدونم اينه كه دوست داشتن ربطي به مكان و زمان نداره
بیداری هم بیداری نیست
همانطور که خوابم٬ خواب نیست
زندگی ام توی بودی و بدون تو٬
زندگی ام٬ زندگی نیست
روزم روشن نیست
تابستانم گرم نیست
بی تو دنیایم به وسعت اتاقی کوچک٬
با دیوارهای بلند است که سقف ندارد
هوایش ابری است و
آسمانش بدون ماه
حتی باران نمی بارد...
غمگین
شبی بارانی وسرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من می گفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد
شقایق زیباست عشق با روح تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
عشق با حسرت عاشق زیباست
عشق با نبض دقایق زیباست
عشق با حسرت دیدار با تو بودن زیباست
يه موزيك ويديو بسيار زيبا از باران
اين آقا باران شباهت بسيار زيادي به دوست من حسن داره اين قدر به هم شبيه هستن كه وقتي من بار اول كه موزيك ويديو رو ديدم طاقت نياوردم و زنگ زدم به حسن و گفتم كي خواننده شدي كه من نفهميدم!
راستش اتفاقي اين موزيك رو تو اينترنت پيدا كردم يه سايت اشتباهي رفتم و اين بود.
من شخصا از اين خواننده خيلي خوشم اومد ولي هر چي گشتم نتونستم موزيك ديگه اي از ايشون پيدا كنم. اگه كسي موزيك ديگه اي از باران داره به من يه خبر بده
كساني كه موزيك هاي احساسي گوش مي كنن پيشنهاد ميكنم حتما دانلود كنند
(حجم بسياركم)
عشق بارون و دوست دارم هنوز چون تو رو يادم مياره
حس مي كنم پيش مني وقتي كه بارون مي باره
بارون و دوست دارو هنوز بدون چتر و سر پناه
وقتي كه حرفاي دلم جا مي گرن تو يه يه آب
شونه به شونه مي رفتيم منو تو ، تو جشن بارون
حالا تو نيستي و خيسِ چشماي منو بيابون
.................................................
بارون و دوست داشتي يه روز تو خلوت پياده رو
پرسه ي پاييزي ما مرداد داغ دست تو
دلتنگي
دلتنگي...دلتنگي
...آدم كه دلتنگ ميشود...چه فكرها كه نميكند
...چه انديشه هاكه در خيال خود ندارد...وچه روياها
...كه گاه خنده ها را طراحي ميكند بر لبان
...و گه غم رابغضي ميكند شكسته در سينه
تا در پي بهانه
...قطره اشكي جاري شود بر گونه
قلم را در دست گرفتم و نوشتن را شروع كردم
من زندگي را دوست دارم
ولي از زندگي دوباره مي ترسم !
دين را دوست دارم
ولي از کشيش ها مي ترسم !
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبان ها مي ترسم !
عشق را دوست دارم
ولي از زن ها مي ترسم !
کودکان را دوست دارم
ولي از آئينه مي ترسم !
سلام را دوست دارم
ولي از زبانم مي ترسم !
من روز را دوست دارم
ولي از روزگار مي ترسم!
حسین پناهی
ای...
ای شب از رويای تو رنگين شده
سينه از عطر توام سنگين شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم زآلودگی ها کرده پاک
ای تپش های تن سوزان من
آتشی در سایهء مژگان من
ای ز گندمزارها سرشارتر
ای ز زرین شاخه ها پر بارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردیدها
با توام ديگر ز دردی بيم نيست
هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست
هایهوی زندگی در قعر گور؟
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پيش از اینت گر که در خود داشتم
هرکسی را تو نمی انگاشتم
فروغ فرخ زاد
کلیپ جدید و فوق العاده زیبا از بهزاد فاشیست با همراهی انزو و آرش کمانی بنام اشکاتو پاک کن
(پخش اختصاصی + دو کیفیت متفاوت Wmv & 3Gp )

برای دانلود به ادامه مطلب بروید
برای دیدن متن به ادامه مطلب بروید
اقبال به سراغ کسی میرود که به کار عقیده دارد نه به اقبال
!اگر اعتقاد به خدا مشکل باشد انکارش هم محال است
اگر چشم دل بینا نباشد شنوایی گوش سودی ندارد
!بسیار نادر هستند کلماتی که ارزششان بیشتر از سکوت باشد
!اگر زندگی با تو سر ناسازگاری دارد تو با آن سازش کن
!اگر میخواهی قدر پول را بدانی قرض کن!-نیکلا شامفر
-اگر میخواهی خوشبخت باشی جز آنکه برایت مهیاست آرزو نکن-لارو شفوکو
-!امید دارویی است که شفا نمی دهد ولی درد را قابل تحمل میکند!-مارسل آشار
انتقام دلیل سبکی عقل و پستی روح است-سقراط
-امید در زندگی بشر آنقدر اهمیت دارد که بال برای پرنده!آرتور شوپنهار
-آفت وقار و هیبت مرد شوخی و جلف بازی است-حضرت علی
آنجا که بیم و هراس سایه افکند شادی را جایی نسیت!-ارنست اپیکور
-آنچه هستید شما را بهترمعرفی می کند تا آنچه می گویید –بزرکمهر
-به شخصی که به هیچکس اعتماد ندارد اطمینان نداشته باشید!-شکسپیر
-بدترین چیز این است که شخص خودش را تعریف کند-افلاتون
-اندیشه کردن که چه بگویم به از اینکه بگویی چرا گفتم---سعدی
–انسان در زیر زبان خویش پنهان است!-حضرت علی
—بدترین گناه ترس است-حضرت علی
-انسان عاقل همیشه ازبدگویی هایی که ازاو می شونداستفاده می کند-ژرژساند
-ایثار را باید از شمع آموخت که در عین سوختن روشنایی می بخشد-مجید اصلان
-بزرگترین عیب آن است که از عیب خویش اگاه نباشیم-توماس کارلایل
-بلای انسان در زبان اوست-حضرت علی
-بهترین وسیله برای کاهش دشمنان ازدیاد دوستان است-انوره دوبالزاک
-بهترین مصلح کسی است که اصلاح را از خود شروع کند=جرج برنارد شاو
-به هر چیز که در دنیا بیشتر انس داری بیشتر بترس-حضرت علی
-پوزش طلبیدن نشانه خرمندی است-حضرت علی
-بزرگوار کسی است که در کیفر بدی نیکی کند-حضرت علی
-کسی که درد خود را پنهان می کند درمان نمی یابد-امام حسین
-کسی که دیروز و امروزش یکی باشد زیانکار است-حضرت محمد
-هر که خود را نصیحت نکند به نصیحت دیگران محتاج خواهد گشت-سعدی
-لبخند بیش از چند لحظه دوام ندارد ولی خاطره آن جاودانی است-آبراهام لینکون
-مبین که میگوید ببین چه میگوید-سعدی
-در وجود مردم دنبال عیب نگرد که رسوایشان کنی وخودت را بی اعتماد-سعدی
-محبت دیده را کور و گوش را کر می کند-حضرت محمد
-کاملترین سرمایه ادب است-امام عسکری
-کسی که به خودش رحم نکند به مردم نیز رحم نمیکند-مجید اصلان
-نگهداری دم ماهی و دل زن از مشکلات است-آرتور شوپنهاور
-محبت همه چیز را شکست می دهد و خود شکست نمیخورد-تولستوی
-مقیاس ارزش انسان اهمیتی است که به وقت خود میگذارد-رالف امرسون
-گناهکاران همیشه در دادگاه وجدان خویش مبرا هستند!-ژورنال
-هیچ چیزی برای یاد گرفتن کوچک و هیچ چیزی برای انجام دادن بزرگ نیست-ویلیام وان هورن
-هیچ کس نزند بر درخت بی ثمر سنگ-سعدی
-هرکه سخن نسنجد از جوابش برنجد-سعدی
-خدا به ما دو گوش داده و یک زبان یعنی دوتا بشنو و یکی بیشتر نگو!-بتوس
-خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمیسوزاند-تاگور
-خنده بهترین سلاح جنگ با زندگی است-آناتول فرانس
-جهان هر کسی به اندازه وسعت فکر اوست-محمد حجازی
-خوشبختی در خانه شماست بیهوده آن را در باغ همسایه مجویید-مارک اورل
-خوشرفتار کسی است که بتواند با ادمهای بد رفتار سازش کند-فرانسو
-درست حرف بزن و یا عاقلانه سکوت کن-ولز هربرت
-دشمن کوچک وجود ندارد-بنیامین فرانکلین
-دروغ مانند برف است هر چه آن را بگردانی بزرگتر میشود-مارتین
-دشمنانت را خوب گوش بسپار که هیچکس بهتر از آنها عیبهای تو را گوشزد نمیکنند-بنیامین فرانکلین
-هرچه ایمان مرد به هوشش بیشتر شود زن بهتر میتواند گولش بزند-لرد بایرن
-هر بدی میتوانی به دشمن نرسان که ممکن است روزی دوستت گردد و هر سری داری با دوستت در میان نگذار که ممکن است روزی دشمنت گردد-سعدی
-هر که از سرنوشت دیگران پند نگیرد دیگران از سرنوشتش پند خاهند گرفت-بزرگمهر
-دوست همه کس دوست هیچ کس نیست
-سخن گفتن یک نوع احتیاج است ولی گوش دادن هنر-گوته
-دهان زشتگوی را باید با خاموشی وقار بست-فرانسیس بیکن
-لا تعامل علی سمک الذي في البحر-مثل عربي
-فرصتها دیر به دست می ایند و زود از دست می روند
.