
همه می پرسند:
چیست در زمزمه ی این جرعه ی آب؟
چیست در همهمه ی دلکش مرگ؟
چیست در بازی ان ابر سپید روي اين آبي آرام بلند
كه تو را مي برد اين گونه به ژرفاي خيال؟
چيست در خلوت خاموش كبوتر ها؟
چيست در كوشش بي حاصل موج؟
چيست در خنده ي جام؟
كه تو چندين ساعت ، مات و مبهوت به آن مي نگري!؟
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
نه به اين آبي آرام بلند
نه به اين خلوت خاموش كبوترها
نه به اين آتش سوزنده كه لغزيده به جام
من به اين جمله نمي انديشم
به تو مي انديشم
اي سراپا همه خوبي
تك و تنها به تو مي انديشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال كه باشم به تو مي انديشم
تو بدان اين را ، تنها تو بدان
تو بيا
تو بمان با من، تنها تو بمان
جاي مهتاب به تاريكي شب ها تو بتاب
من فداي تو به جاي همه گلها تو بخند
اينك اين من كه به پاي تو در افتادم باز
ريسماني كن از آن موي دراز
تو بگير
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ي ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان.
در دل ساغر هستي تو بجوش
من همين يك نفس از جرعه ي جانم باقيست
آخرين جرعه ي اين جام تهي را تو بنوش


۱- تو
اينجا
کنار من , نشسته اي
فکر تو
در دوردست
جايي حوالي غرب
فکر من
دوردست تر
حوالي شرق
من , اينجا
کنار تو , نشسته ام
فاصله امان , يک وجب
فکرهايمان سر و ته يک خط !
2- من
اينجا
نشسته ام
تو
در دوردست
فکر تو
همين نزديکي است
فکر من
نزديک تر
کمي شمال تر , شرق تر
يا جنوب تر , غرب تر
من اينجا نشسته ام
تو آنجا
فاصله امان يک دريا
فکرهايمان يک نقطه !
3- من
شب هنگام
زير لحافم مي خزم
چشم ها را می بندم
تا
تو را
پيدا کنم
تو همين حوالي هستي
چه فکرت ته خط باشد
چه يک نقطه
تو
مهمان
رويای شبانه منی
اری من همانم که تورا دنیایه خود میدانم اخر چگونه تورا فراموش کنم.............توبگو.....؟؟؟
این همه انتظار این همه دل هوره براه چه.........؟؟؟؟
ان روز میرسد که تو پشیمان ازرفتارت و به یاد گذشته غمگین شوی.....
غمگین از اینکه تو بامن چه کردی وهیچ نگفتم............
اری من منتظر همیشگی هستم تا تورا دراغوش گیرمو تو..................
محبوب من
هیچ تضمینی ندارم که بگویم تا ابد با تو خواهم ماند
اما به راستی قلبم گواهی می دهد
در یاد و خاطرم جاودانه خواهی ماند
سامان.
دانشگاه جهاد دانشگاهی واحد یزد