تا که بوديم نبود کسي
کشت ما را غم بي هم نفسي
تا که رفتيم همه يار شدند
خفته ايم و همه بيدار شدند

به غم کسي اسيرم که زمن خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گويد دل به دل راه دارد
دل من زغصه خون شد دل او خبر ندارد

خيلي سخته که نگاهت به دستايي باشه که حسرت گرفتنشون رو داشتي
و ببيني که دستاش توي دستاي ديگست و دلت پيش کسي باشه که
اصلاْ دل نداره و عشقت به خاطر کسي باشه که عاشقت نيست
خيلي سخته ...مهربونيش ماله يکي ديگه باشه
خيلي سخته نگاهش ماله يکي ديگه باشه